به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت بیست و سوم :
سر کج کردم و با نیشخند ادامه دادم: «در ضمن... تو نمیتونی کسی و که تو جهنم زندگی میکنه از آتیش بترسونی...»
خواستم از کنارش بگذرم که جلو آمد. در فاصلهی اندکی از صورتم متوقف شد و با چشمانی گرد شده و فک به هم چسبیده گفت: «منظور من از جهنم، آتیش و برزخ نیست برفی کوچولو... منظور من از جهنم؛ بهمن و برف و تگرگه...»
با سر به برف روی زمین اشاره کرد و ابرو بالا انداخت:
- با سرما زندگیت و به آتÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Aylar
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
احتمالی هست که عبدالله اقبال پدر کاظم اقبال اولین مقتول برفین باشه؟؟ (فکر کنم فامیلی کاظم اقبال بود )