پارت دویست و نود و یک :

عاشقم بود؟ پس دلیلِ آن نگاه‌های زیر زیرکی و گرمی که به دور از چشمِ اهورا حواله‌ام می‌کرد، این بود؟
مردد لب زدم:
-چرا نشد آرتمیس و پویا ازدواج کنن؟
در نگاهش فقط سرگردانی و پریشانی می‌دیدم. دوباره عقب‌گرد کرد و لحظه‌ای بیرون را تحتِ کنترل گرفت، سپس رو به من گفت:
-پویا عاشقت بود. از زمانی‌که هفت هشت ساله بودی. پونزده سالی ازت بزرگ‌تر بود. تو سنِ بیست و پنج سالگی نشانه‌های

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️