پارت دویست و شصت و دوم :

-خجالت بکش. کاری نکن دمت رو بگیرم و پرتت کنم از خونه بیرون. بی‌حیا.
پوزخندش به خنده‌ای بدل شد که به زور سعی داشت جلوی آن را بگیرد و با لحنی که رگه‌هایی از خنده در آن مشهود بود، پرسید:
-از کجام بگیری بندازیم بیرون؟
دیگر نتوانستم در برابر بی‌حیایی‌اش سکوت کنم. پلک بستم و از ته دل جیغ زدم:
-اهورا!
صدای قهقهه‌اش به هوا برخاست. من هم خنده‌ام گرفته بود ولی می‌دانستم خندیدنم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️