گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت دویست و پنجاه و سوم :
همان موقعِ ضرباتِ محکمی به درِ انبار خورد. انگار یک حیوانِ تنومند با پنجههایش روی در را میخراشد.
پدر باربد با ریشخند گفت:
-بوی خون دخترت پسرم رو وحشی کرده. فقط لازمه دستگیرهی در رو بکشم و شاهد تیکهتیکه شدنِ جفتتون باشم.
و دستش روی دستگیرهی در نشست.
بازویم را چسبید و رو به پدر باربد داد زد:
-اون در رو باز کنی همهمون میمیریم. اول از همه هم خودت.
مرد تکخن
لطفا صبر کنید...
