پارت دویست و پنجاه و سوم :

همان موقعِ ضرباتِ محکمی به درِ انبار خورد. انگار یک حیوانِ تنومند با پنجه‌هایش روی در را می‌خراشد.
پدر باربد با ریشخند گفت:
-بوی خون دخترت پسرم رو وحشی کرده. فقط لازمه دستگیره‌ی در رو بکشم و شاهد تیکه‌تیکه شدنِ جفت‌تون باشم.
و دستش روی دستگیره‌ی در نشست.
بازویم را چسبید و رو به پدر باربد داد زد:
-اون در رو باز کنی همه‌مون می‌می‌ریم. اول از همه هم خودت.
مرد تک‌خن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️