پارت شصت و پنجم :


-دیدمش سمآء. اومده. اون کثافت الان خونه‌ی منه.
حالا که داشتم از قاتل عشقم حرف می‌زدم تمام تنم گُر گرفته بود.
-خوبی همتا. شمُرده حرف بزن بفهمم چی میگی.
دستم را روی قفسه‌ی سینه‌ام فشردم و آهی لرزان از کنج آن بیرون آمد.
-باورت میشه اون زنیکه‌ی بیشعور خواهر رهسپار بوده؟
زهرخند زدم و چانه لرزاندم.
-باید ببینی عرشیا منو به کی فروخته. تپش‌های قلبم آزارم می‌داد. کا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرمیتا

    0

    وای چقدر من تا این قسمت حرصصص خوردممم

    ۱ سال پیش
  • Aa

    1

    چقدر بی حیاست ماه عسل هم میخواست بره با پول همتا😡

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    چراعکس این عرشیای عوضیو نمیزاری سحرجان🙄

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    چشم در اولین فرصت😊

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    بیچاره همتا🙏

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    مهتای بیچاره ،کاش سهراب نامزد نکرده بود و همراه سما میتونستن کمکش کنن،وای حیف ،حالا باید تا هفته دیگه هی حرص و جوش بخوریم که چی میشه ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    2

    کاش میشد سهراب یجوری پیداش بشه وکمک همتاکنه خیلی تنهاست

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!