قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و شصت و ششم :
نگاه خیره و مصممش روی چشمان ایرج ثابت ماند و اضافه کرد:
- میتونی همین الان تصمیم بگیری که خودت رو از این ماجرا بکشی کنار. مطمئنم تابان اونقدر برات ارزش داره که ما رو لو ندی ولی شاید نخوای وارد ماجرایی بشی که ممکنه تهش برادرت زخمی و دربوداغون راهی بیمارستان بشه یا حتی... دارم صادقانه بهت میگم ایرج، اگه مجبور شم بکُشمش و راه دیگهای نباشه که تابان رو بیارم بیرون، این کار رو میÚ
لطفا صبر کنید...

ساناز
1🧡🤎💛💚🩶🤍❤️💜💙🩵