پارت دویست و شصت و ششم :

نگاه خیره‌ و مصممش روی چشمان ایرج ثابت ماند و اضافه کرد:
- می‌تونی همین الان تصمیم بگیری که خودت رو از این ماجرا بکشی کنار. مطمئنم تابان اون‌قدر برات ارزش داره که ما رو لو ندی ولی شاید نخوای وارد ماجرایی بشی که ممکنه تهش برادرت زخمی و درب‌وداغون راهی بیمارستان بشه یا حتی... دارم صادقانه بهت می‌گم ایرج، اگه مجبور شم بکُشمش و راه دیگه‌ای نباشه که تابان رو بیارم بیرون، این کار رو می‌Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    🧡🤎💛💚🩶🤍❤️💜💙🩵

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️