قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و سی و یک :
حالم بهتر شده بود. هنوز خیلیوقتها فکر ناکامی تلخم در عشق و اعتمادی که بر باد رفته بود ذهنم را درگیر میکرد و در خودم فرومیرفتم ولی تصمیم گرفته بودم فراموش کنم. باید زندگی میکردم. نباید به شمس اجازه میدادم با این ضربه طوری مرا از پا بیندازد که دیگر نتوانم بلند شوم و از بقیهی عمرم لذت ببرم. سعی میکردم خودم را سرگرم کنم، با گلدوزی و کارهای خانه، گاهی هم نگاهی به کتابهای درسیاÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطی
0همیشه احساسی تصمیم گرفتن خیلی به نفع نیست..تابان تا کی میخواد اشتباه تصمیم بگیره کاش علی سریع بیاد