پارت دویست و بیست و چهارم :

ایرج موهای کوتاهم را نوازش کرد و گذاشت راحت گریه کنم تا سبک شوم. کمی بعد برای پرت کردن حواسم پرسید:
- موهات رو چی‌کار کردی قشنگم؟
با بغض نالیدم:
- دست شمسه.
- شمس؟! یعنی چی؟ اون موهات رو کوتاه کرده؟
- نه، موقعی که کوتاه کردم مجبور بودم ولی بعداً گیس بافته‌ام رو دادم به شمس.
نفس پر از حرصی بیرون داد و سرم را به سینه‌اش چسباند. علی بلند شد و گفت:
- راهی غیر از این ند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    دلم میگه ایرج راستشومیگه

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    خدایا تا یه هفته من چجوری صبر کنم رمانی دلنشین پراز رمز و راز..باهاش همه چی رو تجربه میکنی.ترس.امید.شجاعت.عشق..تو رو به فکر فرو میبرد و میتواند ساعت ها ذهنت را مشغول خودش کند

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    3

    وای حالا من تافردا چجوری صبر. کنم

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛💚❤️💙🩵💜🤎🧡

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️