قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و بیست :
مکثی کرد و ادامه داد:
- مامان بعد از دستگیری تو زندان نشسته وقایع رو کنار هم گذاشته و فهمیده تمام کسانی که از روز اول مدام دستگیر میشدن، تهش میرسیده به خونهها و آدمهایی که شمس براشون بسته و کارتن برده بوده. چون چند تا واسطه این بین بودن، اصلاً به فکرش نرسیده بوده کار شمس باشه. در واقع شمس گزارشش رو میداده به رکن دو، اونها فردی رو که شمس شناسایی کرده بوده زیر نظر میگرفتن، خوØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1نمیفهمم دعاکنم شمس مقصرباشه یانه
۱ سال پیشم
4خیلی سخت شد داستان،علی حق داره وتابان هم بهش اعتماد داره ،ایرج اگه حرفاش راست باشه باز درمقابل فریدون وعموش نمیتونه مقاومت کنه
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۲ سال پیشسارا
2مغزم دیگ کشش نداره 😂
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
ای جونم عاشق این هنگ کردنهاتونم😂🥰
۲ سال پیشساناز
1🧡🤎💙🩵💜❤️💛💚
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0عجب شیر تو شیری شده..حالا پیدا کنین پرتقال فروش و...نویسنده جان هیجانی که تزریق میکنی هوا داخلش نباشه دخلمون بیاد..میخوایم تا آخر رمان بمونیم