پارت صد و هشتاد و هشتم :

شمس آن‌طرف خیابان ایستاده و خیره شده بود به تابلوی مقابلش، «نمایشگاه هنرهای دستی هاله منتقم». صحنه‌های این چند روز در ذهنش شکل گرفت. یکی‌دو روز بعد از شب مزخرف خواستگاری، به بهانه‌ی گردش و سفر با دوستانش به بابل رفته و هرجایی را که فکر می‌کرد شاید تابان آنجا باشد سر زده بود. از هرکس که احتمال داشت نشانی از تابان داشته باشد سراغ گرفته بود. در نهایت بی‌نتیجه به تهران برگشته و خبری را شن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    ببخشید فرناز جان قبل مسابقه از دنیای رمان بخواید سایتشو درست کنه که ما مجبور نباشیم برای خوندن رمان سه روز تبلیغ ببینیم اونم تبلیغ یه ربع واقعا برای دنیای رمان متاسفم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️