پارت صد و هشتاد و هفتم :



اخمش باز شد.

گفتم:
- اصلاً مغزم کار نمی‌کرد چی بگم. از کجا فوری این رو پیدا کردی داداشمی؟

باز اخم کرد، این بار غلیظ‌تر.

- من داداشت نیستم، قبلاً هم بهت گفته بودم. شاید یه جاهایی لازم بشه بقیه رو گول بزنم ولی خوشم نمی‌آد این‌طوری باهام حرف بزنی.

- خب حالا، انگار چی گفتم! فردا می‌تونیم خونه پیدا کنیم؟

سر تکان داد.

- می‌تونیم،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    2

    علی خیلی خوبه😊 نویسنده جان خیلی ممنونم بابت قلم روان و قشنگت 🌺🌺هرچند که تاالان هرچی نظر دادم جواب ندادی

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    ببخشید که جواب دادن دیر شد. مدتی گرفتارم😘

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💋💋💋💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️