پارت دوازده :

روز سوم فروردین هیچکس حوصله‌ی خودش را هم نداشت. خانواده‌ی مظفری توی بزرگترین شوک زندگی‌شان فرو رفته و هنوز هم با آن کنار نیامده بودند. ازدواج پنهانی تنها پسر خانواده... کسی که برای ادامه‌ی نسل و حرفه‌ی خانوادگی‌شان تمام امیدها را به او بسته بودند؛ به اویی که گویا توی قید و بند این حرف‌ها و حساسیت‌ها نبود!
قمرالملوک از این خبر ناگهانی سکته‌ای را پشت سر گذاشته بود. نوه‌ی محبوبش ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Iftw

    3

    یکی از جذابیت های قلم نویسنده اینه که در عین خوش بین بودن واقع گراست ، نه خیلی بدبینانه داستان پیش میره و نه خیلی فانتزی❤

    ۱ سال پیش
  • هیوا

    1

    عالی بودی آزاده جون

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🤩💚

    ۱ سال پیش
  • درسا

    1

    عالی😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم ازش لذت ببری🤩💚💚

    ۲ سال پیش
  • Kosar

    1

    عالیه عزیزم 😍😍کاشکی عکس اون یکی شخصیت هارو هم بزاری😁😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفانه عکسی براشون نداشتم🥺💔

    ۲ سال پیش
  • مینو

    0

    چه خواهر شوهر بازی دربیاره این خواهر شوهر بد😂بدبخت شد ک فریال

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قشنگ خواهر شوهرا رو رو سفید کرده😆

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    1

    رمان جالبیه اینکه ادامه داستان برادرش رو این قسمت از زندگی فریال هم میشه پیگیری کرد بیشتر جالب ترش کرده و اینکه خواهرو برادر دقیقا عاشق قطب مخالفشون میشن به ما یاداوری میکنه عشق بیشترین قدرت رو داره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای چقدر قشنگ تعبیر کردی😍همون‌طور که من می‌خواستم😍به مونالیزا خوش اومدی و امیدوارم ازش لذت ببری عزیزم💚

    ۲ سال پیش
  • Roghayeh

    1

    من مطمئنم فزهاد طرف فریال و معین و میگیره 🙃خیلی کنجکاوم تا واکنش فرهاد و ببینم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واکنشش توی پارت‌های جلوتره😍بله دیگه امکان نداره پشت خواهرش رو نگیره🥺

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    من بالاخره اومدم آزاده🤓🤓😁 و چه قدر عقبم دختر. خیلی دلم براش تنگ شده بود🤧🤧😍😍🤓🤓

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش برگشتی😍😍منتظر کامنت‌هاتم🥺

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    2- از همه خوانواده اش خوشم میاد الا خواهرش به فریال قشنگم خیلی گیر میده البته حق داره ها با اون قوانین بزرگ شده ولی خوب نباید با فریال ما اینطوری رفتار کنه😜🙈

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم از همه‌ی خانواده‌اش خوشم میاد به جز.... به قول نیلوفر سامانی در آینده مشخص می‌شه🤣 قراره توی این رمان کلی اختلاف نظر و قضاوت‌های بیجای آدم‌ها و انواع خانواده‌ها رو ببینیم🤗

    ۲ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    نمیدونم چرا ولی به نظرم مصطفی رو میگی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شایدم🧐

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    سلام من یه چند روزی مسافرت بودم، از امروز ادامه رمان رو شروع کردم. مثل همیشه عالی😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خوش برگشتی به رمان😍امیدوارم مسافرت هم بهت خوش گذشته باشه😍

    ۲ سال پیش
  • سارای

    0

    عالی بود مثل همیشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚خوشحالم دوست داشتی

    ۲ سال پیش
  • هانا

    0

    مثل همیشه عالی.ممنون بابت پارت طولانی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍💚

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    🌹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍

    ۲ سال پیش
  • نفس

    0

    سلام عزیزم خوش اومدی بی صبرانه منتظرت بودیم و مرسی بابت این پارت زیبا و طولانی❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام گلم ممنونم😍💚

    ۲ سال پیش
  • Prya

    0

    بعد یه هفته که خیلی طولانی تر از یه هفته بودش این پارته لازم بود🥲بابای معین از اون آدم مهربوناس بنظرم.اره پیمان بهش گفت با یه قرص بهتر خودکشی میکردی نه این کلسیم بود فک کنم بعدش فریال میره خونه فرهاد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا دیدی چقدر دیر گذشت... 🥲 وای کلسیم🤣🤣 ترمه‌ی احمق

    ۲ سال پیش
کپی شد!