مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت سیزده :
فرهاد مظفری هرگز مورد قبول پدرش نبود؛ اما با این حال عطا دور از چشم پسرش به منافع او فکر میکرد. همیشه این خصلت را از او پنهان میکرد. احساس میکرد غرورش میشکند اگر فرهاد حمایت زیر پوستیاش را ببیند! عطا اخلاقهای خاص خود را داشت. یک مرد میانسال، سرحال و قبراق که موهایش خیلی زود سفید شدند و سیبیلهای دسته دار خاکستری داشت. در اعماق قلبش پسرش را خیلی دوست داشت؛ اما ابدا بروز نمیداد
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
شبنم
0خیلی جالب بود نمیدونم چرا احساس می کنم گلشن ریگی توکفشش داره وروی اخلاق فرهاد هم تاثیر زیادی می زاره وطرف خودش می کشه یعنی نوعی سوئ استفاده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حتما قبل مونالیزا رمان در رویای دژاوو رو بخون عزیزم🤩
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0عاشق متلک های عطام😁 کلا دلتنگش بودم ممنون آزاده جونم💜💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
لذت ببری ازش💚💚💚
۲ سال پیشف
0عالی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚
۲ سال پیشفاطی
0عالی❤
۲ سال پیشفاطمه
0طفلکی فریال. چه قدر خودشو سرزنش کرد🤕🤕🤓🤓🤓. اون تیکه داشت پیام های اولشون رو می خوند، یاد خودمون افتادم😁. آدم باورش نمی شه اون همه خشک و رسمی بودن تبدیل به یه صمیمیت عمیق بشه😁😍🤓
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره واقعا... همیشه چتها اولشون همینقدر خشکه یهو صمیمی میشه😍
۲ سال پیشترانه
1بی نظیر مثل دژاوو!🤩من قلم شما رو نمی خونم می بینمش انقدر ک حرفه ای هستش.مثل یه فیلم جلو چشامه.آخر این پارت که توشتید بیچاره معین خیلی خوب بود😆
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوشحالم که رمان رو میبینی🥺💚 این قشنگ ترین جملهای هستش که بارها از مخاطبینم دریافت کردم که میگن رمانهای منو میبینن😍
۲ سال پیش(فن عطا) رویا
0وای وای وای وای وای این پارت چقد خفن بودددد دلم خیلی برای عطا تنگ شده بود لعنت بهش که انقدر خفنه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
زیادی به عطا توجه داری😂چشم سحر روشن
۲ سال پیشFatemeh
0خیلی زیبا بود عزیزم❤😘
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی😍😍
۲ سال پیشپرنیا
0خدااایاعطا ذوق کردنشم متفاوته لعنتی😍😂 فرهادو معین خیلی شبیه همن البته اگه اونم تا آخرمث فرهادپشتوانه فریال باشه.
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اولین کسی که میگه فرهاد و معین شبیه همدیگه هستن🧐💚 نمیدانم که... آیا مثل فرهاد باشه.. نباشه... 🤔
۲ سال پیشپرنیا
0ذره ذره و با دیدن تفاوتها عاشق شدن و اصلا این تفاوت ها ب چشمشون نمیاد فقط طرف مقابل و عشقی ک دارن براشون مهمه ،فرهاد ک جنگیدواسش وموفق شد،معین با نازنین ب مشکل میخورن،ولی خداکنه پشتیبان باشه!!
۲ سال پیشالناز
0موفق باشی🌷🌷🌷
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی😍تو هم همینطور🫂💚
۲ سال پیشMasoomeh
0عالیه رمانت با قلمت عزیزم موفق باشی رمان هات مثل الماس تک هم می درخشند عاشقانه هاش واقعیه می چسبه 😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم. نظر لطفته😍💚
۲ سال پیشهانا
0معین صبروباشخصیت ولی هیچکی فرهاد میرزا پررو با اعتماد ب نفس بالا نمیشه .فرهاد درسته در مورد فریال سخت گیره ولی واسه خودش فقط منتظر اشاره گلشن بود مونالیزا عاشقانهاش بیشتره .همه شخصیتها عالین
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ولی طفلی فرهاد تا گلشن رو عقد نکرد اصلا بهش نزدیک نشد😂 اسمش بد در رفته بیچاره😂 بعد ازدواجشون هم واقعا منتظر اشاره گلشن بود
۲ سال پیشنسترن
0تا اینجا که نویسنده ی خوبی بودی😉
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همیشه خوبم😎✌️
۲ سال پیشنفس
0خیلی عالییییی بنظرم ی همچین برادری مث فرهاد برا همه لازمه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره واقعا☺️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم بانو
1کره خرو ببیناا🤣الان هوا برش میداره فرهاد میرزا نه تنها پیش شاهزاده خانوم قجری برنده بلکه واسه ماام برنده 😍🤣 وای چه خوشحالم من 🤣