پارت شصت و پنجم :

رسیدیم به رستوران مورد علاقه‌ی میترا. جالب بود برام! میترا همیشه با داد و بیداد به شاهرخ می‌گفت:
-کی گفته تو عاشق منی؟ تو فقط عادت کردی، همین.
اما مگه همین که همیشه شاهرخ می‌بردمون رستوران مورد علاقه‌ی میترا، غذای مورد علاقه‌ی میترا رو سفارش می‌داد، همه‌ی تلاشش رو می‌کرد تا همه چی باب دل میترا باشه عاشق بودن به حساب نمی‌اومد؟!
تو رستوران مشغول غذا خوردن بودیم که
میت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    خدا قسمتم کنه ایششششششالا😍😍😍

    ۸ ماه پیش
  • الناز

    0

    سیب سرخ همیشه نصیب شغال میشه😑😑😑خدایا شوهر عاشقو به کیا میدی😣😣😣😣هی فلک تا کی کلک🙁🙁 منم میخوام اون شغال سلیطه ای باشم که شوهرم عاشقم باشه ولی کو شانس😨😨😨😨

    ۸ ماه پیش
  • آیرین

    1

    عالیه عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️