ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت شصت و ششم :
رسیدم به ساحل. روی شنها نشستم و به طلوع خورشید چشم دوختم. ماه و خورشید هم زمان تو آسمون بودن. ماه در حال غروب و خورشید در حال طلوع بود. با گوشیم یه آهنگ پلی کردم و تو حال خودم بودم که با نشستن کسی پیشم با ترس هین بلندی کشیدم و از جا پریدم. با دیدن میترا با تعجب گفتم:
-مامان ترسیدم!
اخم وحشتناکی کرد و گفت:
-منم وقتی اومدم تو اتاقت و دیدم نیستی ترسیدم. بگیر بشین.
کنارش نشستم و سرمâ

لطفا صبر کنید...

الناز
0خیلی زشته که آدم پدر مادرشو با اسم صدا کنه😒😒😒😒😒مگه لذتی که تو کلمه مامان هس رو میشه توصیف کرد 😍😍😍😍