پارت شصت و چهارم :

شیوا لبخندی زد و گفت:
-خودم همچین رو سرتون قند بسابم.
ناخودآگاه برگشتم شیوا رو نگاه کردم. یه طور خاصی حرف زده بود انگار...
پندار سریع گفت:
-اه! مهوا چیکار می‌کنی؟ برگرد جاده رو ببین بابا، اه.
خندیدم و گفتم:
-نترس. نهایت باهم می‌میرم، شیوا اون دنیا قند می‌سابه رو سرمون.
پندار خندید و زیر لب گفت:
-دیوانه.
پندار ساعتش‌و نگاه کرد و گفت:
-ساعت از سه گذشته ما ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیرین

    0

    مثل همیشه عالیه💗💗

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌺🌺🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️