پارت شصت :


-بعداز پیدا کردنم بهم گفت خیالاتی شدم. یجورایی خواست بهم حالی کنه مریضم.
سمآء خشم برافروخته‌اش را با فشردن دندان‌هایش به روی هم خالی کرد و گفت:
-کثافت… از کلاهبرداری مثل اون انتظار بیشتری نمیشد داشت.
نفسم به تنگ آمده بود. با این حال کمی هوا بلعیدم تا بتوانم حرف بزنم.
-چی! کلاهبردار؟
سمآء پایین تخت نشست و کیف چرمی را بیرون آورد. تمام حواسم پی کارهایش بود. دسته‌ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیرین

    0

    سحرعزیزپارت خیلی کوتاه بود

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    به بزرگی خودتون ببخشید. پارت بعد جبران شد🌺

    ۲ سال پیش
  • کلثوم

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    👏👏👏🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    خدا عرشیا رو لعنت کنه ،چقدر خیانتکار وکلاهبرداره ،ممنونم نویسنده جان ،ولی پارت خیلی کوتاه بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!