پارت چهارم :
سینی را روی میز گذاشتم و کنار آزاده جای گرفتم.
یک استکان چای برای خودم برداشتم و به تلویزیون چشم دوختم.
- نگاشون کن تو رو خدا انگار نه انگار مرد گنده هستن.
به احسان و محمد که روبروی تلویزیون نشسته بودن و فوتبال تماشا میکردن و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

لیلی
0والله طبق خلاصه اول داستان خیانت احسانو می فهمه همین دیگه ببخشید مغزم تیلیته همینو میتونستم بگم😁😆