پارت صد و سی و هشتم :





-چرا سوار نمی‌شی مامان؟
با صدای مادرش پلک زد و گفت:
-دلم پیش دانیاله.
زن مقابلش ایستاد و گفت:
-مگه الان با مادرش حرف نزدی؟
-او زن تنها تو بیمارستانه. پدرش فوت کرده!
نگاه دو خواهر روی هم چرخی زد. این‌بار معصومه گفت:
-الان که تو بری فایده نداره خاله دردت به سرم. خونه نیای شیدا رو دیگه نمی‌شه دست به سر کرد. دکترم بهش گفته اصلا نباید اضطراب داشته باشه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    از هردوشون خوشم میاد🤩

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    منم همینطور. ممنونم از همراهی‌تون عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!