بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و سی و هشتم :
-چرا سوار نمیشی مامان؟
با صدای مادرش پلک زد و گفت:
-دلم پیش دانیاله.
زن مقابلش ایستاد و گفت:
-مگه الان با مادرش حرف نزدی؟
-او زن تنها تو بیمارستانه. پدرش فوت کرده!
نگاه دو خواهر روی هم چرخی زد. اینبار معصومه گفت:
-الان که تو بری فایده نداره خاله دردت به سرم. خونه نیای شیدا رو دیگه نمیشه دست به سر کرد. دکترم بهش گفته اصلا نباید اضطراب داشته باشه.

لطفا صبر کنید...

نسترن
0از هردوشون خوشم میاد🤩