بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و بیست و دوم :
-اونوقت میاد پیشتا.
-اومد خودم میدونم چطور رفتار کنم. نگران نباش!
واقعا برایش مهم نبود شیدانه از آن راه به دلخواهش رد شود یا نه. آنچه در توانش بود انجام داد و با حرف بیتا دست و پای خودش را جمع کرد. چایش را که خورد، بلند شد:
-من برم توام استراحت کن.
-بمون! من و وانام که تنهاییم.
سمت جالباسی رفت و با شیطنت گفت:
-آقا مهندس نصفه شب میاد مهمون ناخونده نمیخواد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

میم
1همون موقع که شیدا کنارش داشته بی راهه رفته حالا که نمی خوادش مثلا بدستشم بیاره به کجا می خواد برسه،شیدانه با طاها که عاشقشه برخوردش ظالمانست،با علیرضا چه جوری بود دیگه خدا عالمه