پارت شصت و دوم :

به اطوار سوگل ریز خندیدم. قرار شد من و پندار بریم دنبال پونه، سوگل و کوهیارم باهم بیان. بعد یه جایی تو جاده ببینیم هم‌و. از سوگل تشکر کردم و بعداز خداحافظی، همراه پندار رفتیم و سوار ماشین شدیم. نتونستم بیشتر از این منتظر بمونم و همین که پندار حرکت کرد گفتم:
-پندار، شیوا چرا این طوری شده؟ چرا اون چرت و پرتا رو اومد گفت بهت مثلا؟
پندار سری به چپ و راست تکون و داد گفت:
-نمی‌دونم واق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    0

    روژان ببین چیکارم کردی نمیگیرهم بخوابم تو دساعتی شصت پارت خوندم🤣

    ۷ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    عزیزم❤️😍

    ۷ ماه پیش
  • دانه

    0

    سلام گلم رمانت خوب و بی نظیره!

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    وای وای چرمان خوبی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️