ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت شصت و یک :
روبهروی کوهیار نشستم و راجع به امیرعلی و کل اتفاقات اون روز صحبت کردیم. درآخر قرار شد از فردا بریم تا من وکالت بدم بهش و شروع کنه کارای پرونده و شکایت رو انجام بده. سوگل و پندار هم پیش ما نشستن.
سوگل با سوالی که پرسید فکرمو عجیب درگیر کرد:
-مهوا به نظرت عجیب نیست یه پسر جوون تو این سن چطوری تنها فرار کرده و اصلا خبری نیست ازش؟ حتما یکی کمکش کرده.
یکم فکر کردم و گفتم
-شاید از
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
0عالی من خیلی دوس دارم
۱ سال پیشدانه
0گرچه رمانت عالیه اما من سعی میکنم بهت انرژی مثبت بهت بدم روژان جان
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۲ سال پیشدانه
0شما عزیز دلم هستی و بودی
۲ سال پیشدانه
0گرچه رمانتون خوبه اما من سعی می کنم که بهت انرژی بدن ران جتن
۲ سال پیشآیرینا
0عالی💖💖💖
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maryam
0چرا پندار انقد مشکوکه😐