پارت صد و بیست و دوم :

لحنش نرم و دوستانه بود و همین سبب شد شمیم جبهه‌گیری نکند، اما برای عوض کردن حال و هوای خودش ترجیح داد کمی سربه‌سر مهرداد بگذارد:
ـ ای بابا مهرداد، خیلی وقته ندیدم‌شون و تو داری تموم لذت مهمونی رو از من می‌گیری. واقعاً توقع داری برم اون‌جا و صمٌ‌بکم بشینم یه گوشه؟!... این‌طوری نرم راحت‌ترم.
ـ کسی نگفت ساکت بشین، فقط کمی مراعات رفتارت رو بکن. اگر می‌تونی که دمت گرم، اگر هم در تو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    رمان زیبایی بود و اضافه گویی نداشت

    ۷ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم از مهرت و از نگاهت🌸🩵

    ۷ ماه پیش
  • سمیرا

    0

    رمان قشنگی بود

    ۷ ماه پیش
  • اتی

    0

    بسیار عالی بود ممنون از قلم زیباتون 🙏🙏🤩🤩

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم که وقت و نگاهتون رو گذاشتید و با ثبت نظر با اثر همراهی کردید💜🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • زینب آلبوعلی

    0

    عالی بود دست شما درد نکند

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    زینب جانم، ممنونم از اعتمادت و از نگاه با ارزشی که برای خوندنش گذاشتی🌸🙏

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️