آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت صد و بیست و دوم :
لحنش نرم و دوستانه بود و همین سبب شد شمیم جبههگیری نکند، اما برای عوض کردن حال و هوای خودش ترجیح داد کمی سربهسر مهرداد بگذارد:
ـ ای بابا مهرداد، خیلی وقته ندیدمشون و تو داری تموم لذت مهمونی رو از من میگیری. واقعاً توقع داری برم اونجا و صمٌبکم بشینم یه گوشه؟!... اینطوری نرم راحتترم.
ـ کسی نگفت ساکت بشین، فقط کمی مراعات رفتارت رو بکن. اگر میتونی که دمت گرم، اگر هم در تو
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از مهرت و از نگاهت🌸🩵
۵ ماه پیشسمیرا
0رمان قشنگی بود
۵ ماه پیشاتی
0بسیار عالی بود ممنون از قلم زیباتون 🙏🙏🤩🤩
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم که وقت و نگاهتون رو گذاشتید و با ثبت نظر با اثر همراهی کردید💜🙏
۸ ماه پیشزینب آلبوعلی
0عالی بود دست شما درد نکند
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
زینب جانم، ممنونم از اعتمادت و از نگاه با ارزشی که برای خوندنش گذاشتی🌸🙏
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سمیرا
0رمان زیبایی بود و اضافه گویی نداشت