آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت صد و بیست و سوم :
شمیم بدون میل باطنی همراهیاش کرد و مقابلش نشست:
ـ به نظرم بیفایدهست. هرطور بچسبونیش رد شکستگیها میمونه و تو ذوق میزنه.
مهرداد کمی از چسب را به لبههای شکسته مالید و جورچین را گوشهای ثابت گذاشت. سپس به دیوار کنار جاکفشی تکیه زد، دست شمیم را گرفت و با لحن مهرآمیزی گفت:
ـ بیا نود درجه کنارم بشین تا کمی حرف حساب بزنم.
شمیم جلو کشید و به پای خمیدهی مهرداد تکیه داد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهت بانو جان🥰خوشحالم که تا انتها همراهیم کردی🩵
۲ ماه پیشmahsa
0سلام به مریم بانو ممنونم بابت رمان خوبت که هم دلنشین بود وهم پند گو، خیلی دوسش داشتم وازش حس خوبی گرفتم، اولین بار بودکه با چنین لحن کتابی طور رمان خوندم که خیلی دوس داشتن رمان تمام کردم خدا قوت❤❤
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سلام از بندهست مهساجان. ممنونم از اعتماد و همراهیت🌸🩵 خوشحالم دوستش داشتی😊😊
۳ ماه پیشس.ر
0سلام قلمتون دل پسند بود خسته نباشید آرزوی موفقیت براتون دارم
۵ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سلام جانم. ممنونم از نگاهت🥰🍀🙏
۵ ماه پیشمعغ
0مثل بقیه رمان هاتون عالی بود خسته نباشین
۵ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عزیزی. ممنونم از نگاهت🌺🍀
۵ ماه پیشپری مامان دخی
0ممنون مریم جان قلمت عالیه و پراز نتیجه های مثبت وآرامش بخش.من باخوندن نوشته هات واقعا یه آرامش عمیقی بهم تزریق میشه.ان شاء الله همه زن وشوهرها آخرعاقبتشون ختم به خیربشه وکار به طلاق وجدایی نکشه.ان شاء الله موفق و پیروز باشی گلم
۶ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم که تا انتها همراه بودی پری جان. امیدوارم آرامش سهم همیشگی زندگیت باشه🙏💗
۶ ماه پیشZehi
2مریم خانم جاری عزیز.از شما بابت خلق این اثر ارزشمند متشکرم.انشاالله عاقبتی خیر نصیب خودتون و آثارتون بشه🌻💗
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از دعای خیرتون و از کامنتهای پارت آخر. با تمام نوشتههاتون موافقم و امیدوارم همهمون بتونیم از اشتباهاتمون بهترین عبرت رو بگیریم. سپاس از همراهی جانانهی شما💚🌸🙏🙏
۹ ماه پیشZehi
1امیدوارم هر حکایت سنگ و سبویی همینطور قشنگ بخیر بیانجامد💗
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
الهی آمین🙏🙏
۹ ماه پیشZehi
1«جای زخم ها مونده فراموش نشده،نمیشه،نباید بشه،چون فراموشی مساویه با تکرار»
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
من به این جمله خیلی معتقدم که اشتباهات رو نباید فراموش کرد. ممنونم که برخی از جملات متن رو نوشتید و یادآوری شد برام🥰🥰
۹ ماه پیشZehi
0بنظرم شاید در ابتدا مهرداد در امتحانش مردود شد ولی ملاک سربلندی از امتحان رشده، اگر بعد از مردود شدن درس خودتو از اون امتحان گرفتی و درصدد اصلاح خود براومدی تو سربلند این آزمونی پس زمینه رشد بر تو فراهم شده.
۹ ماه پیشZehi
0ما به این دنیا اومدیمو آزموده شدن از شروط این دنیا...پس ما ناگزیریم به امتحان پس دادن، بیایم با مدد پروردگار آمادگی لازم رو کسب کنیم، ذهنمون رو بپرورانیم و دیدگاهمون رو رشد بدیم .. من با این اثر فهمیدم که براستی چقدر باورها و دیدگاه انسان در تصمیم گیری ها تاثیر گذارند.(دیدگاه دریچه نگاه به مسائله)
۹ ماه پیشZehi
0قدر لحظات زندگیمون رو بدونیم باید گشتو سعادت رو پیدا کرد آدم گاهی آنقدر یه نعمت رو جلو چشمش داره که یادش میره وجودش رو شکر کنه یا اصلا یه بار قشنگ نگاش کنه از وجودش حظ ببره حواستونم باشه«مرز میان سعادت و شوربختی همان اندازه باریک ست که مرز بین عشق و جنون»
۹ ماه پیشفروغ
1قشنگ بود .مرسی از مریم جوون قلمت مانا .خیلی ذهن خوب و وخلاقی دارید رمان های جذابی دارید .این هم مثل سوگند پریسان جذاب بودارزش خوندن و وقت گذاشتن داشت بازم ممنون ازت عزیزم
۱۱ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سپاس فروغ عزیز... به خوشی خونده باشید. ممنونم از اعتمادتون🌸💗
۱۱ ماه پیشنسترن
1عالی بود و بسی زیبا .این گلها🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹تقدیم شما
۱۱ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از اعتماد و نگاه گرم و حضورت نسترن عزیز 💞🌷🍀
۱۱ ماه پیشمینا
1⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐ این ستاره هارو به رمان شما دادم
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
واقعا ممنون بابت ستارهها🥰🥰🥰💚
۱۲ ماه پیشمینا
1دلم گرفت که تموم شد خاتم جاری اما قلمتون کاری کرد که نه داستان رو فراموش کنم و نه شخصیتاشو همه چیز خوب و حساب شده پیش رفت .در کنار داستان آموزندش عاشقانه هاشو خیلی خیلی دوست داشتم چقدر دوست دارم کارای زیادی ازتون بخونم و لذت ببرم 👏👏🙏🙏🙏
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم عزیزجان... چقدر خوشحالم که اثر رو پسندیدید🌺💚🙏
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مژگان
0عالی بود و پند آموز. سلامت باشی خانم نویسنده جان