آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت صد و بیست :
قبل از آنکه شمیم پاسخ بدهد صدای آقا محسن، مهرداد را از او جدا کرد.
ـ من امروز مغازه نرفتم تا چند ساعت بیشتر شمیم رو ببینم. اگر برنامهی کاریت اجازه میده، نه نگو و بشین... بد نیست کمی هم از علت لطفت به کسی که دختر منو زیر مشت و لگدش گرفته بود، توضیح بدی.
این خواستهی آمرانه و صریح، تعجب مهرداد را برانگیخت. از شمیم خواسته بود فعلاً در این باره چیزی نگوید و حالا علیرغم انتظارش غ
لطفا صبر کنید...

Zehi
0عزیزم💖چه قشنگ هواشو دارند