پارت صد و هفده :

دو ساعت بعد با حس کسالت از جا برخاست، کمی کشش به عضلاتش داد و آبی هم به صورتش زد. قدم‌آهسته از خانه بیرون می‌رفت که با صدای سمیرا خانم دم در ایستاد و برگشت. شرمنده از مزاحمتی که ایجاد کرده، گفت:
ـ ببخشید، بیدارتون کردم؟
ـ نه، بیدار بودم، اما کجا می‌ری این وقت صبح؟
مهرداد که خانواده‌ی شمیم را در جریان امور مربوط به آزادی ناصر نگذاشته بود، به ناچار کلامی مغایر با حقیقت گفت:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    0

    جوانمردانه بود🥺👏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    0

    این یکی رو دیگه انتظار نداشتم از مهرداد 🙏💚

    ۱ سال پیش
کپی شد!