آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت صد و یازده :
دکتر فاخر با دیدن مهرداد از ماشین پیاده شد و جلو آمد. شمیم هم کنجکاو بود علت حضور او را بداند اما به خواست مهرداد سلام و احوالپرسی مختصری کرد و تنهایشان گذاشت.
مهرداد دست دکتر فاخر را فشرد و دلیلی هم ندید که تعجبش را از حضور ناگهانی او پنهان کند:
ـ این طرفا آقای دکتر؟! هر جایی فکر میکردم ببینمتون جز اینجا.
فاخر به عادت همیشگی دستی به موی کمپشتش کشید و عینکش را اندکی
لطفا صبر کنید...
