پارت صد و ده :

مهرداد پس از نشستنِ شمیم در را برایش بست و پشت فرمان جای گرفت. قبل از حرکت لیوان اسکمو را برداشت، ابتدا بویش کرد و سپس قدرِ نوک قاشق از محتوایش را به دهان برد و مزه‌مزه کرد، قاشق دیگری هم خورد و گفت:
ـ من که زیاد از این چیزها نمی‌خورم اما به نظرم مثل همیشه‌ست؛ نه تلخه و نه ترشیده.
ـ می‌خوای بگی تو مزه‌ی اسکمو رو بهتر از من تشخیص می‌دی؟
مهرداد یاد صبحانه‌ی امروز افتاد، صورتØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    0

    به به خیر باشه همیشه خبرا

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    0

    بازکچه خبر شده،نخواد دوباره ناصر رو ببنده به مهرداد،نمیدونم این پدرش گم وگوره عمو دیگه چی میگه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️