پارت صد و ده :

مهرداد پس از نشستنِ شمیم در را برایش بست و پشت فرمان جای گرفت. قبل از حرکت لیوان اسکمو را برداشت، ابتدا بویش کرد و سپس قدرِ نوک قاشق از محتوایش را به دهان برد و مزه‌مزه کرد، قاشق دیگری هم خورد و گفت:
ـ من که زیاد از این چیزها نمی‌خورم اما به نظرم مثل همیشه‌ست؛ نه تلخه و نه ترشیده.
ـ می‌خوای بگی تو مزه‌ی اسکمو رو بهتر از من تشخیص می‌دی؟
مهرداد یاد صبحانه‌ی امروز افتاد، صورت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    0

    به به خیر باشه همیشه خبرا

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    0

    بازکچه خبر شده،نخواد دوباره ناصر رو ببنده به مهرداد،نمیدونم این پدرش گم وگوره عمو دیگه چی میگه

    ۱ سال پیش
کپی شد!