پارت صد و نهم :

چند ماه گذشت و تابستان به نیمه رسید...

ـ چند روزه دل و روده‌م رو آوردی تو دهنم! بزن کنار خودم بشینم شمیم... کاش بفهمم سه سال پیش کدوم سرهنگی به تو گواهی‌نامه داده؟!
شمیم راهنما زد و ایستاد:
ـ تقصیر خودته، همه‌ش داد می‌زنی و هولم می‌کنی... به من چه که ترمز ماشینت تیزه.
هر دو پیاده شدند و مهرداد به جای او پشت فرمان نشست:
ـ صد بار گفتم این ماشین برای تمرین مناسب نیست.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️