آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت صد و نهم :
چند ماه گذشت و تابستان به نیمه رسید...
ـ چند روزه دل و رودهم رو آوردی تو دهنم! بزن کنار خودم بشینم شمیم... کاش بفهمم سه سال پیش کدوم سرهنگی به تو گواهینامه داده؟!
شمیم راهنما زد و ایستاد:
ـ تقصیر خودته، همهش داد میزنی و هولم میکنی... به من چه که ترمز ماشینت تیزه.
هر دو پیاده شدند و مهرداد به جای او پشت فرمان نشست:
ـ صد بار گفتم این ماشین برای تمرین مناسب نیست.
لطفا صبر کنید...
