آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و هفتم :
تداعی آن روزها خاطر مهرداد را مکدر کرد، برخاست و با دستانش به دور صورت عروسکی شمیم حصار کشید و عاجزانه گفت:
ـ انگار کلاً بخشش تو دنیای تو جایی نداره... یعنی این همه عشقی که تو این سالها نثارت کردم، اونقدر ارزش نداره که یک بار از خطام چشمپوشی کنی؟
پاسخی که شمیم سر زبانش نگه داشته بود، خواستهی خودش نبود و از واکنش مهرداد نسبت به آن واهمه داشت. از سرِ همین اندیشه یک قدم از او فا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Zehi
0کاش اون شرمی که در برابر مادر و پدر همسرش داره در برابر شمیم هم می داشت