پارت هفتاد و ششم :

شمیم دلتنگ او بود و از مدت‌ها پیش دلش برای حضور مهرداد پر و بال می‌زد؛ با این حال آغوش او را پس زد و کمی فاصله گرفت:
ـ بیخود دلت رو صابون نزن. نمی‌دونم مامانم چه فکری کرده که راهت داده!
ـ تلخ نشو دیگه، شوخی کردم. اون‌قدر حرف و گله دارم که کار به اون‌جاها نمی‌کشه. پس بشین تا فرصت از دستم نپریده.
ـ ببخش این‌طوری می‌گم اما یه وقتی اومدی که من خیلی تلخم؛ خیلی تلخ مهرداد.
مهر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    با تک تک نظرات ابن پارت موافقم ...شمیم خیلی خوبه خیلییییی..

    ۴ ماه پیش
  • پری مامان دخی

    0

    چرا عاقل کند کاری که باز آید پشیمانی

    ۷ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، حرف حق👌👌 حالا باید بره منت‌کشی😅

    ۷ ماه پیش
  • Zehi

    1

    «دوست داشتن واسه ادامه زندگی کافی نیست هرآن ممکنه اتفاق مشابهی رخ بده...»

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    👌👌👌

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن

    1

    بله دیگه شمیم نمیتونه سریع قبول کنه باهات بیاد مهرداد خان

    ۱ سال پیش
  • میم

    1

    حرفای شمیم کاملا درست ومنطقی

    ۱ سال پیش
کپی شد!