آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و پنجم :
چند روز گذشت...
برخلاف برآوردِ قبلی مهرداد، نه کار ساختمان فرجام یافته بود و نه بدون حضور شمیم امیدی به نوروز و تعطیلات پیشِ رو داشت. در واقع هیچ تغییر مثبتی در زندگیاش حاصل نشده بود اما امروز بیست و هشتم اسفند ماه بود و شب تولد شمیم، و مهرداد با شوق و سلیقه پلاک و زنجیری برایش خریده بود و قصد داشت به هر قیمتی که شده او را ببیند.
به این منظور چیزی به چهار بعدازظهر نمانده بود

لطفا صبر کنید...

Zehi
0اوه چقدر پرررووو😆جمع کن خودتو آقا مهرداد🙈