پارت هفتاد و ششم :

شمیم دلتنگ او بود و از مدت‌ها پیش دلش برای حضور مهرداد پر و بال می‌زد؛ با این حال آغوش او را پس زد و کمی فاصله گرفت:
ـ بیخود دلت رو صابون نزن. نمی‌دونم مامانم چه فکری کرده که راهت داده!
ـ تلخ نشو دیگه، شوخی کردم. اون‌قدر حرف و گله دارم که کار به اون‌جاها نمی‌کشه. پس بشین تا فرصت از دستم نپریده.
ـ ببخش این‌طوری می‌گم اما یه وقتی اومدی که من خیلی تلخم؛ خیلی تلخ مهرداد.
مهرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    با تک تک نظرات ابن پارت موافقم ...شمیم خیلی خوبه خیلییییی..

    ۶ ماه پیش
  • پری مامان دخی

    1

    چرا عاقل کند کاری که باز آید پشیمانی

    ۹ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، حرف حق👌👌 حالا باید بره منت‌کشی😅

    ۹ ماه پیش
  • Zehi

    2

    «دوست داشتن واسه ادامه زندگی کافی نیست هرآن ممکنه اتفاق مشابهی رخ بده...»

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    👌👌👌

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    2

    بله دیگه شمیم نمیتونه سریع قبول کنه باهات بیاد مهرداد خان

    ۱ سال پیش
  • میم

    2

    حرفای شمیم کاملا درست ومنطقی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️