پارت هفتاد و چهارم :

روز بعد، دادگاه خانواده...

مهرداد به امید دیدن شمیم کمی زودتر در محل حاضر شد اما شمیم و خانواده‌اش تا آخرین لحظه داخل ماشین نشستند و درست سر ساعت مقرر در دادگاه حاضر شدند؛ و این‌گونه مجالی برای گفت‌وگو نماند. 
روند جلسه کوتاه بود و همه‌چیز طبق برآورد امین پیش رفت و نهایتاً مهرداد بی‌آن‌که نامی از مسببِ ضرب‌وشتم وارده به شمیم ببرد، این اتهام دروغین را پذیرفت و با اظهار ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    0

    "به گیسوت قسم رمقی نیست..." چرا بعضیا اینطوری اند؟ چرا گذر عمر و فاصله از عشقشون رمق رو میگیره...واقعا که مهرداد به حکم منطق خودش خیلی چیزا رو فدا کرد...واقعا ارزششو داشت؟

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    صدالبته که ارزش نداشت😢😢

    ۱۰ ماه پیش
  • Zehi

    0

    خدا قوت نویسنده عزیز 💗، داستان بگونه ای غیر قابل پیش بینی هست....و چقدر اسمی که انتخاب کردید مناسب هست...بله مهرداد جان آن سبو بشکست...برخی حرمت ها و احترام ها که شکسته بشه، بازگشت رو سخت و گاهی ناشدنی میکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم از همراهیت🌸🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن

    0

    چ پدرزنه سرسختی

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    بسیار عالی بود،همین طور پیش بره بخاطر توام نباشه بخاطر خودش می بخشه👏👏👏

    ۱ سال پیش
  • مینا

    1

    وای خانم جاری خبییییلی خیلی عااااالی صحبت شمیم و مهردادو و مهرداد و اقا محسن رو خیلی دوست داشتم شما قلم درجه یکی دارید👌👏👏 حسابی لذت بردم

    ۱ سال پیش
کپی شد!