آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت شصت و پنجم :
مهرداد همراه فروغی دادگاه را ترک کرد و به محض اینکه پایش به خیابان رسید، تمام فریادهای خفتهاش را بر سر او کشید:
ـ میشه بگی تُو اون وسط چیکاره بودی؟!... اون عوضی، زن منو متهم به همکاری با خودش کرد، ضربوشتم رو هم انداخت گردن من... اونوقت تو عین مترسک سر جالیز وایستادی و نگاهش کردی... اسم خودتم گذاشتی وکیل؟!
لحنِ خارج از ادبش خیلی فراتر از بارهای قبل بود اما فروغی به احوال او و

لطفا صبر کنید...

نسترن
1آقای فروغی کو گوش شنوا.مهردا انگار یه مهرداد دیگه شده