آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت شصت و چهارم :
عصبی و در پی چاره قدم میزد که فروغی هم پایین آمد و خود را به او رساند:
ـ کجا موندید؟ فقط چند دقیقه به وقتمون مونده.
ـ خانومم پیام داده که دلیلی نداره تو دادگاه حاضر بشم. فکر کنم رفته خونه.
فروغی بیدرنگ گفت:
ـ خونه رفته باشن، خوبه.
نگاه مهرداد به روی او تیز شد:
ـ منظورت چیه؟!
ـ ببخشید. همینطوری گفتم. به هرحال من از طرف ایشون وکیل هستم و تا زمانی که قاضی احضا
لطفا صبر کنید...

شادان
0وااای که چقد این دادگاه و پرونده ها ی دادرسیری اعصاب میخواد ..