پارت شصت و چهارم :

عصبی و در پی چاره قدم می‌زد که فروغی هم پایین آمد و خود را به او رساند:
ـ کجا موندید؟ فقط چند دقیقه به وقت‌مون مونده.
ـ خانومم پیام داده که دلیلی نداره تو دادگاه حاضر بشم. فکر کنم رفته خونه.
فروغی بی‌درنگ گفت:
ـ خونه رفته باشن، خوبه.
نگاه مهرداد به روی او تیز شد:
ـ منظورت چیه؟!
ـ ببخشید. همین‌طوری گفتم. به هرحال من از طرف ایشون وکیل هستم و تا زمانی که قاضی احضاØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    وااای که چقد این دادگاه و پرونده ها ی دادرسیری اعصاب میخواد ..

    ۶ ماه پیش
  • نسترن

    1

    چقدر یه آدم میتونه کثیف باشه🤨😬🤐

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    این عوضی چقدر وقیح وکثیفه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️