پارت شصت و چهارم :

عصبی و در پی چاره قدم می‌زد که فروغی هم پایین آمد و خود را به او رساند:
ـ کجا موندید؟ فقط چند دقیقه به وقت‌مون مونده.
ـ خانومم پیام داده که دلیلی نداره تو دادگاه حاضر بشم. فکر کنم رفته خونه.
فروغی بی‌درنگ گفت:
ـ خونه رفته باشن، خوبه.
نگاه مهرداد به روی او تیز شد:
ـ منظورت چیه؟!
ـ ببخشید. همین‌طوری گفتم. به هرحال من از طرف ایشون وکیل هستم و تا زمانی که قاضی احضا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    وااای که چقد این دادگاه و پرونده ها ی دادرسیری اعصاب میخواد ..

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    0

    چقدر یه آدم میتونه کثیف باشه🤨😬🤐

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    این عوضی چقدر وقیح وکثیفه

    ۱ سال پیش
کپی شد!