پارت شصت و پنجم :

مهرداد همراه فروغی دادگاه را ترک کرد و به محض این‌که پایش به خیابان رسید، تمام فریادهای خفته‌اش را بر سر او کشید:
ـ می‌شه بگی تُو اون وسط چی‌کاره بودی؟!... اون عوضی، زن منو متهم به همکاری با خودش کرد، ضرب‌وشتم رو هم انداخت گردن من... اون‌وقت تو عین مترسک سر جالیز وایستادی و نگاهش کردی... اسم خودتم گذاشتی وکیل؟!
لحنِ خارج از ادبش خیلی فراتر از بارهای قبل بود اما فروغی به احوال او و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    آقای فروغی کو گوش شنوا.مهردا انگار یه مهرداد دیگه شده

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم از نظراتت نسترن جان🙏🌺💚

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️