پارت شصت و دوم :

ساعتی مشغول جمع کردن ضروری‌ترین وسایلش شد و سپس با نگاهی به ساعت که سه نیمه‌شب را نشان می‌داد، پشت پنجره ایستاد و حیاط را رصد کرد. خبری از مهرداد و سیگار کشیدن‌هایش نبود. از اتاق بیرون زد و به نشیمن خانه هم نگاهی انداخت؛ به‌حتم مهرداد در اتاق طبقه‌ی پایین خوابیده بود. آسوده‌خاطر بالا برگشت و این بار چمدانش را آهسته به صندوق ماشین انتقال داد، و مابقی شب را روی کاناپه گذراند.
***

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    خیلی خوشحالم شمیم با همه عشقی که داشت و داره خودش رو خوار نکرد ...حیف عشق شمیم حیف ...

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    0

    ای کاش تو همین پارت جواب آزمایش رو می فهمید مهرداد قیافش دیدنی می شد.😒🙄

    ۱ سال پیش
کپی شد!