پارت شصت و دوم :

ساعتی مشغول جمع کردن ضروری‌ترین وسایلش شد و سپس با نگاهی به ساعت که سه نیمه‌شب را نشان می‌داد، پشت پنجره ایستاد و حیاط را رصد کرد. خبری از مهرداد و سیگار کشیدن‌هایش نبود. از اتاق بیرون زد و به نشیمن خانه هم نگاهی انداخت؛ به‌حتم مهرداد در اتاق طبقه‌ی پایین خوابیده بود. آسوده‌خاطر بالا برگشت و این بار چمدانش را آهسته به صندوق ماشین انتقال داد، و مابقی شب را روی کاناپه گذراند.
***

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    1

    خیلی خوشحالم شمیم با همه عشقی که داشت و داره خودش رو خوار نکرد ...حیف عشق شمیم حیف ...

    ۶ ماه پیش
  • نسترن

    0

    ای کاش تو همین پارت جواب آزمایش رو می فهمید مهرداد قیافش دیدنی می شد.😒🙄

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️