آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت شصت :
مهرداد هرگز اهل رودربایستی و دلدلکردن نبود و همین شمیم را ترساند. از حالت نگاه و نزدیکی ناگهانی او حس خوبی نگرفت، کمی از چایش را نوشید و قصد رفتن کرد که مهرداد با تمنا گفت:
ـ بشین شمیم... حرف مهمی باهات دارم.
شمیم نشست و مهرداد بازوان او را به دست گرفت. این هم برای شمیم نشانهی خوبی نبود؛ چراکه مهرداد تمام حرفهای آمرانهاش را با این حرکت آغاز میکرد؛ با این حال حرفی نزد و ن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0هیچوقت فکر نمیکردم غیر از " آتیه " توی بی تو به سر نمیشود کارکتری اینقد اعصابمو خرد کنه با حرفاش ..اما خب تبریک میگم به مهرداد که جایگاه آتیه رو مال خودش کرد..
۳ ماه پیششادان
0اینقد شوکه شدم که حتی نمیتونم برم پارت بعدی .. واقعا چجوری همچین حرفی رو به زبان اورد
۳ ماه پیششادان
0اصلا باورم نمیشه همچین حرفی رو از مهرداد شنیدم ...
۳ ماه پیشمیم
0دقیقا انتظار همین رو داشتم،ولی شمیم باچه رویی با همچین آدمی بخواد ادامه بده واقعا نباید اینکارو بکنه
۱۲ ماه پیشنسترن
1راستش اصلا فکر نمیکردم مهرداد همچین حرفی بزنه عجب تصمیم عجولانه ای
۱۲ ماه پیشستاره
1باورش سخته که مهرداد اینطور گفت... حقیقتا حق رو بهش نمیدم... میرسه روزی هم که شمیم تلافی کنه(:
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
منم حق رو بهش نمیدم. کاش کمی بیشتر جلوی زبونش رو میگرفت.😔
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0وااای فقط خداروشکر میکنم که دارم این رمان رو کامل شده میخونم وگرنه اصلا نمیدونستم چجوری باید برای ادامه ی این پارت صبر میکردم