پارت پنجاه و نهم :

شمیم سر به زیر انداخت و آن روز را صحنه به صحنه بازسازی کرد. حرف‌هایی را به فروغی گفت که مهرداد نه گوش شنیدن‌شان را داشت و نه توان باورشان را‌.
در این میان، اشک ریخت، بارها سرخ شد و رنگ باخت، مشتش را فشرد و گاهی هم نفسش به تنگ آمد، اما دیگر برایش مهم نبود که مهرداد در مورد چگونگی ماجرا چه خیالی به هم می‌بافد، بنابراین تا آن‌جا که ذهنش یاری کرد، از جزئی‌ترین کردار ناپسند ناصر و طعنه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    باز چه غلطی می خواد بکنه،بعد دادگاه نباید به این خونه برگرده،وقتی خودش گفت مرده ودیگه اعتمادیم نمونده

    ۱۲ ماه پیش
  • انا

    1

    بیچاره شمیم 😢

    ۲ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😢💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!