پارت نوزده :

یک مهمانی پر زرق و برق توی یکی از ویلاهای خارج از شهر بر پا بود.
آدم‌ها با لباس‌های رنگارنگ بی‌توجه به سرمای بهمن ماه، توی باغش می‌رقصیدند. پر هیجان! زنان با زیورآلات و مردان با کراوات‌های رنگی‌.
سورن دورتر از ساختمان ویلا توی ماشینش نشسته بود و اشکان به کنارش. در سکوت به ورودی ویلا نگاه می‌کردند‌.. به نگهبانانی که خیلی صاف ایستاده بودند.
- مطمئنی آدم‌هاشون زیاد نیست؟ نری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hajar

    1

    اشکان و بپیچید میبرم😂😂 خوش خوراک ...خوش اخلاق...کودک درون فعال😍 آدم پیر نمیشه باهاش😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    وای خدا نکشتت اشکان آینه جی بود این وسط🤣🤣🤣عالیه این بشر

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    0

    وایییی خدااا اشکاننننن خله تلخی های سورن با شیرینی های اشکان داستان و واقعا جذاب می کنه 🥲😃🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • Hajar

    1

    وای خدا از دست این اشکان😂 من دارم روش کراش میزنم 🥹 اون از غذا خوردنش اینم از ای مسخره بازیش... همایوفرهاااا😂🤣

    ۴ ماه پیش
  • Samira

    2

    اشکان خیلی خوبه خرس گنده میگه آیینهه🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • asall

    1

    آخجون شکاااار🤣🤣🤣سورن محشرههههههه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    محششرررهههه عالی عالی بی نظیرررههه

    ۱ سال پیش
  • asall

    0

    برای من سواله آوازه همایونفرها که همه جا پیچیده س چرا به گوش خانواده ش نمی رسه؟

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اون همه جا فقط مافیا رو شامل میشه و یه خانواده مافیایی هم اگه بخواد به زنان همایونفر نزدیک بشه، اعلان جنگ کرده😁

    ۱ سال پیش
  • asall

    2

    اشکان خیلییی رندومهههه😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • Mobix

    3

    اشکان وسط دعوا : اینههه ✋🏻 🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤭🤭🤭

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • Negin

    2

    اون آینه چی بود مرد گنده

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کودک درونش فعاله🤣

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • آیرین

    0

    اقازاده نه مفت زاده ایول سورن جمله سنگین بود😁😎

    ۱ سال پیش
  • Via

    2

    تو اون اوضاع آینه؟؟؟؟ اشکان ۶ ساله از سیسیل

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤣

    ۱ سال پیش
  • هانا

    0

    دلم واسه ابراهیمی سوخت🥲😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    رو دست خورد😅

    ۱ سال پیش
  • ر

    2

    عالی مث همیشه چرا سورن انقده جملاتش جالبه ابراهیمی الان خودتی و اون کلاه رو سرت با این جمله یه تیر و چند نشون زد. هم تیپشو گفت هم تنهاییش و گفت هم ضرب المثل گفت هم که کلاه سرش رفته عالیه واقعا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سورن در لحظه فکر می‌کنه و حرف می‌زنه😂😍

    ۲ سال پیش
  • خانم پاف

    0

    دقیقا من هم به همین نکته توجه کردم واقعا رمان بی نظیریه

    ۱ سال پیش
  • خانم پاف

    0

    الان خودتی و اون کلاه روی سرت! واقعا چقدر دیالوگ های سورن هوشمندانه هستن با یه تیر چند نشون میزنه👏🏻

    ۱ سال پیش
کپی شد!