پارت هجده :


چهارم بهمن ماه هوای سوزناکی داشت. قله‌های البرز را برف‌ها در آغوش گرفته بودند و بی شک زاگرس هم درگیر همین عاشقانه بود...
سورن روی یک نیمکت سرد توی یکی از پارک‌های سرما زده‌ی شهر، نشسته بود و به صدای موسیقی ویولنی که از میان جمعیتِ در نزدیکی‌اش بر می‌خاست گوش می‌داد. زن‌ها و مردها، پیر و جوان پوشیده در لباس‌های گرم، دایره وار به دور ویلونیست نامعلوم حلقه بسته بودند.
جمعیت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hajar

    0

    بنظرم سورن چون رژیمه اعصابش ضعیفه 😂😂😂😂چشم دیدن غذا خوردن دیگران و نداره 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • Hajar

    0

    وای چقدر خوب میشد به آدمایی که با دهن پر صحبت میکنن یا غذا خوردنشون صدا میده همینو بگی😌........ _خفه شو با دهن بسته کوفت کن......😣

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    تنها نصیحتم بهتون اینه اگه آدم شکمو ای هستید رمان های آزاده رو نخونید (ببخشید آزاده جونم )😔😂🥲این چه وضعشه من همیشه ام نصف شب میام رمان میخونم گشنم میشه اون از کیک میکائیل اینم از برنج و مرغ اشکان خداروشکر سورن قشنگم نمیزاره بخورن من کمتر حرص میخورم

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    وای خدا اولین دیدارشون چه قشنگ بود موسیقی ام خیلی قشنگ بود ،منم همینطور سورن خان واقعا عاشق موسیقی ام حالا که این داشت پخش می شد و سورن میگفت داره روحم نوازش میکنه منم همون حس داشتم یه جاهایی چشمام و می بستم گوش میدادم دوباره ادامه رمان میخوندم انقد تو حسش میرم که میدونم کجا پیانو میزنه کجا ویالون

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    0

    حس میکنم سورن مهمیز با سورن نپنتی فرق داره اونجا مهربون تره

    ۴ ماه پیش
  • sara♡

    0

    حداقل ترجیح میدم یه سیگاری خیکی نباشم😂😂😂✋🏻

    ۴ ماه پیش
  • زینب سالمیان

    1

    وااای نیلی هنرمندم قشنگم بلاخره روئیت شد عاشق این پارت شدممم مرسی آزاده جون فوق العاده بود 😍😍🙏

    ۵ ماه پیش
  • شیما

    0

    عاشق این پارت شدم چقدر تصویر سازیش محشر بود

    ۶ ماه پیش
  • دینا

    1

    عجب پارتییی بوددددد چقدررر رویایییی

    ۶ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    0

    عه سورن اشکان بیچاره رو چیکار داری خب گشنشه تو هم غذا بخور به اون گیر نده🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • دیا

    0

    آه...experience زیبای من...🫠✨️

    ۶ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    0

    سورن واقعا یه دیدار عاشقانه و رمانتیک داشتی که در خور اسم و رسمت بود

    ۶ ماه پیش
  • فاطی گلی

    0

    میگم آزاده جون توی عکسایی که از نیلی گذاشتی چشماش مشکین ولی مثل اینکه سورن گفت چشماش سبزه جریان چیه

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه توی اینا هم چشماش سبزه منتها چون سبز تیره هستن خیلی خوب واضح نیستن وگرنه توی ادیت‌هایی که از این خانوم استوری می‌کنم رنگ چشماشون کاملا مشخصه

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    1

    غذا خوردن اشکان آدم هوس می کنه

    ۷ ماه پیش
  • أمون

    0

    تا الان که جالب و قشنگه .

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱ سال پیش
کپی شد!