پارت صد و هفتاد و دوم :


آهیر دستانش را پشت کمرش برد و در یکدیگر قلاب کرد.تاسف‌بار سری جنباند و گفت:
-هنوز هم مثل قدیم گستاخ و بی‌ادبی!
امیرسام تفنگ را میان انگشتانش چرخاند.
-بذار نوع ادبیش رو بگم.درود بر تو ای انسان نابینا! ای پدرالمجهول! چه عجب خودتو نشون دادی!
آهیر چند قدمی جلو آمد.ترجیح داد نسبت به حرف‌های دلاوری واکنشی نشان ندهد.امیرسام سر تفنگ را به طرف او گرفت و با غیظ پرسید:
-دلارا ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    2

    درسته فن بردیام ولی امیرک چیزیش بشه نه دیگ تحمل اینو ندارم

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥺💔

    ۸ ماه پیش
  • Sara

    4

    خواهش میکنم امیر چیزیش نشه و اینکه ای کاش رمان به این زودی تموم نکنی و بیشتر درباره عشق امیرسام با بهار برامون بنویسی🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم تقریبا پرونده این کاپل بسته شد🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • Sara

    0

    نمیشه تو فصل دوم داشته باشیمشون؟ تروخدا نه نگوووو😭

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جلد دوم در مورد رز و برسام هست و حتی لوکیشن رمان هم متفاوته🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • ?

    0

    چه غم انگیز ...

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    🥺❤

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    بنظرم اگه برسام و دلارا باهم باشن و رز و بردیا باهم ترکیب بهتری باشه اون لحظه که دلارا خواست بیوفته برسام گرفتش که نیوفته یکم رمانتیک بود😁

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بردیا این نظر رو بخونه، سکته میکنه😂❤️

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    🤣👍همین الان به این موضوع پی بردم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بیچاره بچم گناه داره💔🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️🫂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    چه جایی هم تموم کرده بودی🤭 خوبه یه پارت دیگه دارم😎👌🏻

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    ای انسان نابینا و پدر المجهول🤣🤣🤣 ولی جیییییییغ!پارت قبلی گفتم اون یکی چشمش رو هم کورمی کنه همین اول پارت می بینم که بهش میگه اون یکی چشمت رو هم کور می کنم... انقدر حس خوبی دارم از این حدس که نگو😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ولی متاسفانه عملیات با شکست مواجه میشه😂💔

    ۲ سال پیش
  • ماهی

    0

    نیلوفر جون خسته نباشی❤️ لطفا امیرکو حذف نکنننن خواهشاااا. من بخاطر این شخصیت بیشتر به رمان جذب شدم. مزه رمان میپره باور کنننن🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیز دلم❤️✨️❤️ برام سوال پیش اومده که چرا همه نگران مزه رمان هستن؟😅 رمان که دیگه داره تموم میشه...❤️

    ۲ سال پیش
  • فائزه

    1

    نیلوفرر جاااان این آخری امیرو ازمون نگیررررررررر آخهههههههههههههههههه💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    باید دید چی پیش میاد عزیزم🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    امیدوارم فکر امیر از نقشه آهیر قوی تر باشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم🥲💜

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    وای وای این آهیر یه کلکی تو کارش هست همیشه به نحوی بازی رو سمت خودش برمی گردونه واقعا استرس دارممممم ، مثل همیشه بی نهایتتتتت جذذذذاااااااااب و عالیییببببیییییییی بود❤️ فقط یه سوال اسم جلد دوم چیه؟🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزدل✨️💜✨️💜 اسم جلد دوم بازگشت گلوله است😎

    ۲ سال پیش
  • تینا

    0

    دلم می خواد امیرسام بره زندان، ولی اصلاً دلم نمی خواد بمیره اونم به دست آهیر💔 واقعاً ناراحت میشم اگه بخوای برای امیر هم مثل ثامر وساطتی به اون شدت بکنی😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    گفتم که...من دیگه وساطتت نمی‌کنم😁میگم خودشون مستقیم باهم در ارتباط باشن😂💜

    ۲ سال پیش
  • خاتون

    1

    بسیار تا بسیار استرس دارم😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حق دارید😁💜

    ۲ سال پیش
  • yas

    1

    واییی تورو خدا بلایی سر امیر نیاددد رمانت عالیه منتظر پارت بعدی هستمممممم🥲😖🤦🏼 ♀️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم💜✨️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ع

    0

    واقعاحیف نیست نمک داستان بمیره نمیدونم بلاخره باید به قلمت احترام گذاشت چون تو نویسنده ای و ذهن تو تا اینجا داستان رو نوشته نظرم حقته هر جور بخای ادامه داستان رو جلو ببری و ادامه بدی ولی بازم مرسی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی از درکت عزیزدلم💜✨️💜 رمان روبه اتمامه...نمیدونم چرا نگران این هستید که با مرگِ امیر،نمک داستان بپره😅😁 دیگه ما که داریم‌میریم...💜😅

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    واییییییییییی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁💜

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    امیدوارم اتفاقی برای امیر نیفته🥺 ثامر رو از دست دادیم💔😭 لااقل امیر رو داشته باشیم🥲 خسته نباشی گلم 🌷💕

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی قشنگ من❤️💜✨️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️