به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهارم :
حیرت زده با دهانی که از شدت تعجب باز مانده بود پرسیدم: «منظورت چیه صاحب؟... چی مونده که بهم نگفتی؟»
لحن صاحب به ناگهان خشمگین شد. طوری که از شدت ترس نزدیک بود خود را خیس کنم:
- من مجبور نیستم همه چیز و بهت بگم برفین... این و یادت نره که تو عروسک خیمهشب بازی منی و حالا هم واردرمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان مطالعه ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
برفین فقط قیافهی مظلومی داره
۶ ماه پیش..فاطی
0یا خدااااااااا😱😱😱
۶ ماه پیش..فاطی
0اینجوری که گفته شده برفین ما ۲۰ سالشه و صاحب که ۲۰ سال ازش بزرگتره میشه ۴۰سالش . و قیافه صاحب خیلیییی جوون تر از ۴۰ سال میزنه لامصب 😂😂
۶ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
عکش شخصیت صاحب نزدیک پنج شیش بار تغییر کرد ولی خب بهتر از این و پیدا نکردم.
۶ ماه پیش..فاطی
0نا اینجا عالی بود و واقعا خوشم اومد ♥️😊ولی ای کاش انقدر کتابی نبود 🥴🥴
۶ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشت اومده عزیزم... من این رمان و برای چاپ نوشتم برای همین یکم ادبی شده
۶ ماه پیشAk
0عالی بهترینهاست
۲ سال پیشآ. K.
0عالی عالی
۲ سال پیشمحنا
0م
۲ سال پیشمحدثه
0داره حساس میشه خیلی قشنگع
۲ سال پیشManijeh Jafari
0خوبه
۲ سال پیشسکوت
0خب... حالا اگه بگم دلم میخواد این دختره آخرش با صاحب بره...چی میگین؟😶
۲ سال پیشفرگُل
1و بازهم خفنی رمانت من و شگفت زده کرد عزیزم خیلی قشنگ بود واقعا از صاحب متنفر شدم واون صحنه که چاقو رو زد تو سر سگ واییی من عاشق سگااام🥹
۲ سال پیشعالیس
1عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

..فاطی
0باورم نمیشه برفین با این قیافه مظلوم و نااااز ، انقدر بی روح شده باشه ، که وقتی داشت دیوار ها رو از رد خون پا ک میکرد اصلا یادش نباشه و انگار یه کار عادیه و معمولیه