پارت بیست و ششم :
فاصلهی عقل و جنون مگر چهقدر است؟
هر قدر سعی میکردم آرام باشم، نا آرامتر میشدم و این حس دردناکترین حس دنیا بود. حداد دیگر جرئت نداشت به من زنگ بزند و ایوب همانند دختربچههای پنج ساله قهر کرده بود؛ پس میشد راحت خوابید. رها کردن جالبترین حسی بود که من کشفش کرده بودم. جوانی معدن حسهای ناشناخته است، طوری حسی را کشف میکنیم که گویی هیچ کس قبل از ما آن را تجربه نکرده است. حداد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
1عالیه ونمیدونم چراهمه فکرمیکن آدم موفق اونی که همسرداره