پارت هشتاد و یک :

چهل و چهار. دریایِ سوخته!

جشن تولد آسمان در حال تبدیل شدن به یکی از بهترین خاطراتش بود.
خنده‌ها و شوخی‌های دوستانش اطرافش را پر کرده بود و فضا پر از شادی بود. جو جشن گرم و صمیمی بود، صدای خنده‌ها و شوخی‌ها در هوا پیچیده بود و عطر کیک تازه پخته شده به مشام می‌رسید.
پس از مدتها حالا، همه دور هم جمع شده بودند و کسی غایب نبود.
البته جز کسی که دیگر تمایلی به حاضر بودن نبود و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    جای حساسش تموم شد😶 🌫️😌

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    پس مشکل سهاست🙏❤

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    حیان اومد امیدوارم ختم به خیر بشه 🥰

    ۲ سال پیش
  • دانه

    0

    سلام خانم امیرانی میشه بپرسم که رمان برای من بخون و برای بمون و فصل دومش صدای بارون عطر نفسات این دو بر اساس واقعیت هستند؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️