پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت هشتاد و یک :
چهل و چهار. دریایِ سوخته!
جشن تولد آسمان در حال تبدیل شدن به یکی از بهترین خاطراتش بود.
خندهها و شوخیهای دوستانش اطرافش را پر کرده بود و فضا پر از شادی بود. جو جشن گرم و صمیمی بود، صدای خندهها و شوخیها در هوا پیچیده بود و عطر کیک تازه پخته شده به مشام میرسید.
پس از مدتها حالا، همه دور هم جمع شده بودند و کسی غایب نبود.
البته جز کسی که دیگر تمایلی به حاضر بودن نبود و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Aa
0جای حساسش تموم شد😶 🌫️😌