پارت پنجاه و ششم :


حالا معنی ازدواج زوری و از روی بی‌علاقگی را می‌فهمیدم. ماندن در کنار کسی که حس تنفر به او از هر حس دیگری قوی‌تر است آدم را ذره ذره آب می‌کند و دست آخر تو می‌مانی و پژمردگی درونت، با روحی مریض در جسمی که به ظاهر بی‌نقص و عاری از هر مشکلی‌ست.
پرستار مامان بدری مثل همیشه این هفته هم برای حمام کردنش آمده بود. و من هم از دلگیری دائمی خانه دقایقی را به حیاط پناه بردم. روی تاب خوش نقشی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    واقعا خیلی پرو *** میخواد که کار زشتی رو انجام بدی بعد اونو حاشا کنی ،دیوار حاشا بلنده آقا عرشیا ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    4

    به به چه باصبروحوصله داریم میریم جلو😄 منم که اصلاااااا عجول نیستم برای ادامه داستان😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    2

    عرشیای خاعن 😠

    ۲ سال پیش
  • مریم

    4

    ای عرشیا نامرد چه رویی

    ۲ سال پیش
کپی شد!