مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت پنجاه و چهارم :
-دارم تمام سعیام رو برای دوباره دوست داشتنت میکنم عرشیا. بهم زمان بده. انقد به پرُپام نپیچ. لطفاً.
تا جلوی در ورودی کافه چند باری شنیدم گفت همتا. برنگشتم. دست آخر جلوی در کافه از مچ مهارم کرد. نماندم و مسیرم را ادامه دادم. همزمان باهم از در خارج شدیم. هوای تازه که به سر و صورتم خورد ضعفی که داشتم رفت و جدیت چهرهام را پوشاند. خفگی این خیانت کی میخواست دست از سرم بردارد؟ مقابلم م
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aa
0ممنون عالی بود .عجب بازیگریه عرشیا 🌺🌺🌺
۲ سال پیشاسرا
3عرشیاچقدرکثیف 🙏
۲ سال پیشآیرین
1ای خدا😔😔
۲ سال پیشمریم گلی
0واقعا میگه خیانتش به همتا زاییده ذهن همتاست ؟داره این جوری خودشو تبرئه میکنه ،عجب آدم مرموزیه این عرشیا ،ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیشمریم
0چه خبره بین عرشیا وهمتا🤔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Hadis
0یه آدم چقدر میتونه عوضی باشه... عرشیای کثیف