پارت پنجاه و سوم :


-ای نامرد. تنها تنها؟
بازی سرانگشتانش را روی پوست صورتم حس می‌کردم. اشکی روی صورتم دیگر نمی‌غلتید.
-من غلط بکنم اگه تنها رفته باشم.
کمی منحنی لب‌هایم روبه بالا رفت و لبخند بی‌جانی سهمش شد. خیلی وقت بود که از نبودنم در کنار خانواده‌ی اصل و سمآء می‌گذشت. به روال قبل برنگشته بودم. یعنی سعی‌ام را می‌کرم اما بی‌نتیجه بود.
نبود مردی که تنها به قدر سلام و خداحافظی‌ای او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیرین

    0

    بسیارزیباولی کوتاه بود😟

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    بعضی اشتباهات توی زندگی نه قابل بخششه نه گذشت ،همانند اشتباهی که عرشیا مرتکب شد ،با دست خودش اعتماد بین شون رو از بین برد ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    درسته. ممنون از شما🌺

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود🙏👏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    خوب بود ولی پارت خیلی کوتاهی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!